روانشناسی از منظر ارسطو
ارسطو، فیلسوف یونانی، در کتابی به نام دربارۀ نفس به پرسشهایی میپردازد که امروز آنها را در حوزۀ روانشناسی و فلسفۀ ذهن قرار میدهیم. اما باید دقت کنیم که منظور او از نفس، با برداشت امروزی فرق دارد. از نظر ارسطو، نفس فقط به ذهن یا آگاهی انسان مربوط نمیشود، بلکه اصل و اساس زندگی در همۀ موجودات زنده است. گیاهان، حیوانات و انسانها همه نفس دارند، چون زندهاند. به همین دلیل، روانشناسی ارسطو در واقع بررسی زندگی و تواناییهای گوناگون موجود زنده است، نه فقط بررسی ذهن انسان.
ارسطو در این کتاب ابتدا نظرات پیشینیان را بررسی و نقد میکند. او نشان میدهد که بیشتر فیلسوفان قبلی، فقط به یک جنبه از نفس توجه کردهاند، مثلاً بعضی آن را نوعی آتش یا هماهنگی دانستهاند، اما هیچکدام نتوانستهاند همۀ تواناییهای موجود زنده را توضیح دهند. بعد از این بررسی انتقادی، ارسطو دیدگاه خودش را به صورتی منظم و گامبهگام بیان میکند.
نفس چیست؟
ارسطو برای توضیح نفس از دو مفهوم ماده و صورت استفاده میکند. هر چیز طبیعی از ماده و صورت تشکیل شده است. ماده یعنی جوهری که هز چیز از آن ساخته شده است و صورت یعنی سازمان، شکل یا فعالیتی که آن چیز را به همان چیزی تبدیل میکند که هست. برای مثال، یک تبر از آهن (ماده) و توانایی بریدن (صورت یا کارکرد) تشکیل شده است. در موجود زنده، بدن ماده است و نفس صورت آن است. به بیان ساده، نفس همان چیزی است که بدن زنده را زنده میکند و فعالیتهای آن را سامان میدهد.
ارسطو نفس را اینطور تعریف میکند: «تحقق نخستین بدن طبیعی که به طور بالقوه حیات دارد». این تعریف یعنی بدن بهخودیِخود فقط قابلیت زندگی دارد، اما وقتی نفس در آن حضور دارد، این قابلیت به فعالیت و واقعیت تبدیل میشود. پس نفس چیزی نیست جدا از بدن که داخل آن زندگی کند، بلکه صورت و فعالیت خود بدن زنده است.
ارسطو برای روشن شدن موضوع مثالی میزند: اگر چشم، یک موجود زنده باشد، بینایی نفس آن است. یعنی همانطور که بینایی بدون چشم معنا ندارد، نفس هم بدون بدن زنده معنا ندارد. به این ترتیب، نفس و بدن چنان به هم پیوستهاند که جدا کردن آنها مانند جدا کردن بینایی از چشم است. به همین دلیل، ارسطو نظر کسانی که نفس را چیزی مستقل از بدن میدانند قبول ندارد.
تواناییهای نفس
نفس تواناییهای گوناگونی دارد. ارسطو این تواناییها را از ساده به پیچیده مرتب میکند: تغذیه، ادراک حسی، خیال، میل، حرکت و تفکر. هر موجود زندهای برخی از این تواناییها را دارد. گیاهان فقط توانایی تغذیه و تولید مثل دارند. حیوانات علاوه بر تغذیه، توانایی ادراک حسی، خیال و حرکت دارند. انسانها هم بالاتر از حیوانات، توانایی تفکر و عقل دارند.
نکتۀ مهم این است که این تواناییها روی هم سوار میشوند. یعنی هر سطح بالاتر به سطح پایینتر نیاز دارد. مثلاً حیوان برای داشتن ادراک حسی باید زنده باشد و تغذیه کند؛ انسان برای داشتن عقل باید بدن زنده و ادراک حسی داشته باشد. به این ترتیب، نفس انسان همۀ این تواناییها را با هم دارد، در حالی که نفس گیاه فقط یک توانایی دارد.
تغذیه؛ پایۀ زندگی
ارسطو تغذیه را ابتداییترین و بنیادیترین توانایی نفس میداند. موجود زنده برای زنده ماندن باید غذا دریافت کند، غذا را تغییر دهد و به بدن خود تبدیل کند. تغذیه همچنین با تولیدمثل و ادامۀ نسل ارتباط دارد. از نظر ارسطو، این توانایی پایهای است که بقیۀ تواناییها روی آن قرار میگیرند. هر موجود زندهای، از سادهترین گیاه تا پیچیدهترین حیوان، این توانایی را دارد. اما تغذیه به تنهایی برای زندگی حیوانی یا انسانی کافی نیست.
ادراک حسی
ادراک حسی یکی از مهمترین تواناییهای نفس در حیوانات و انسانهاست. ارسطو حواس پنجگانه را بررسی میکند: بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه. هر حسی با نوع خاصی از محسوسات سر و کار دارد؛ مثلاً چشم رنگ را میبیند، گوش صدا را میشنود و زبان مزه را میچشد.
وقتی حس اتفاق میافتد، عضو حسی صورتِ شیء محسوس را بدون ماده آن دریافت میکند. ارسطو برای توضیح این موضوع مثال موم و انگشتر را میزند: وقتی انگشتر را روی موم فشار میدهیم، موم نقش انگشتر را میپذیرد، اما طلا یا آهن انگشتر وارد موم نمیشود. به همین شکل، چشم رنگ را میگیرد، اما خود شیء رنگین وارد چشم نمیشود. بنابراین ادراک حسی نوعی دریافت صورت بدون ماده است.
هر حسی به موضوع خاص خودش اختصاص دارد و در مورد آن خطا نمیکند؛ مثلاً چشم رنگ را به درستی میبیند. اما وقتی شیء از دور دیده میشود یا شرایط ادراک مناسب نیست، ممکن است در تشخیص برخی ویژگیها اشتباه رخ دهد.
حس مشترک
ارسطو علاوهبر حواس پنجگانه، از حس مشترک هم سخن میگوید. حس مشترک چیزهایی را درک میکند که به یک حس خاص تعلق ندارند؛ مانند حرکت، سکون، عدد، شکل و اندازه. این ویژگیها را نمیتوان فقط با یک حس دریافت کرد؛ مثلاً حرکت را هم با چشم میتوان دید و هم با لامسه حس کرد. پس باید توانایی مشترکی وجود داشته باشد که این ویژگیهای عمومی را درک کند.
همچنین به کمک حس مشترک، ما متوجه میشویم که داریم میبینیم یا میشنویم. اگر فقط چشم میدید و گوش میشنید، اما هیچ توانایی مشترکی وجود نداشت، ما نمیتوانستیم بفهمیم که در حال دیدن یا شنیدن هستیم. به این ترتیب، حس مشترک ادراکهای حواس مختلف را به هم پیوند میدهد و یک آگاهی واحد از تجربههای حسی به وجود میآورد.
خیال
بعد از ادراک حسی، ارسطو به توانایی خیال یا تصویرسازی ذهنی میپردازد. خیال با ادراک فرق دارد، چون وقتی چیزی را نمیبینیم هم میتوانیم تصویر آن را در ذهن نگه داریم. اما خیال از ادراک سرچشمه میگیرد؛ یعنی اول باید چیزی را حس کرده باشیم تا بعد تصویر آن در ذهن بماند. بنابراین خیال ادامه و نگهداری تصاویر حسی است.
ارسطو خیال را پایه حافظه و رؤیا میداند. وقتی خواب میبینیم، تصاویر خیالی از ادراکهای قبلی در ذهن ظاهر میشوند. حیوانات هم خیال دارند و به همین دلیل میتوانند به دنبال چیزهایی بروند که اکنون حاضر نیستند. خیال به موجود زنده کمک میکند تا اهداف خود را در ذهن نگه دارد و برای رسیدن به آنها حرکت کند.
تفکر و عقل
انسانها علاوهبر ادراک و خیال، توانایی تفکر دارند. عقل انسان میتواند صورتها یا معناهای کلی را بپذیرد، نه فقط چیزهای جزئی محسوس را. ارسطو میگوید عقل در ابتدا مانند لوحی است که میتواند صورتها را بپذیرد؛ یعنی عقل پیش از فکر کردن هیچ محتوای مشخصی ندارد، اما میتواند معناها و مفهومهای کلی را دریافت کند.
در بخشی از کتابش، او میان دو جنبه از عقل تمایز میگذارد: یک جنبه که میتواند همه چیز را دریافت کند و جنبهای دیگر که مانند نور آنها را فعال و روشن میکند. اما توضیح ارسطو درباره این بخش کوتاه و دشوار است و مفسران درباره آن اختلاف نظر دارند. همچنین ارسطو در جایی اشاره میکند که شاید عقل جدا از بدن باشد، اما این سخن هم کوتاه و بحثبرانگیز است. آنچه روشن است این است که از نظر ارسطو، فکر بدون تصویر خیالی رخ نمیدهد. انسان برای فکر کردن به معناهای کلی، از تصاویری که از راه حس و خیال به دست آورده استفاده میکند.
میل، لذت و حرکت
موجودات زنده فقط درک نمیکنند؛ آنها حرکت هم میکنند. ارسطو حرکت حیوانات را با میل و خیال توضیح میدهد. حیوان چیزی را ادراک میکند، از آن لذت یا درد میبرد، سپس میل پیدا میکند و به سمت آن چیز میرود یا از آن دور میشود. پس میل نوعی نیروی درونی است که حیوان را به حرکت وا میدارد.
در انسان، عقل هم وارد این فرآیند میشود. انسان میتواند درباره خوب یا بد بودن کارها فکر کند و بر اساس آن تصمیم بگیرد. پس در انسان، حرکت و عمل نتیجه همکاری میل و عقل است. انسان فقط به دنبال لذت زودگذر نمیرود، بلکه میتواند هدفهای دورتر و بهتر را در نظر بگیرد و مسیر رسیدن به آنها را با فکر تعیین کند.
حافظه و رؤیا
از آنجا که خیال تصاویر را نگه میدارد، حافظه ممکن میشود. ارسطو حافظه را نگهداشتن تصویری از گذشته میداند، همراه با آگاهی از این که آن تصویر مربوط به گذشته است. یعنی حافظه فقط تصویر ذهنی نیست، بلکه نوعی آگاهی از گذشتۀ بودنِ آن تصویر هم در آن وجود دارد.
رؤیا هم از فعالیت خیال در خواب ناشی میشود. وقتی حواس در خواب غیرفعالاند، تصاویر خیالی باقیمانده از ادراکهای پیشین در ذهن ظاهر میشوند و صحنههایی میسازند. به این دلیل، رؤیاها معمولاً ترکیبی از چیزهایی هستند که قبلاً دیدهایم یا تجربه کردهایم.