یک هفته مثل رواقیان زندگی کن؛ راز شاد زیستن در دنیای پرمشغله
مقدمه
شاید اسم رواقیها یا مکتب رواقی را شنیده باشید، اما احتمالاً فکر میکنید فلسفهای قدیمی و مربوط به چند هزار سال پیش است. راستش این تا حدی درست است. رواقیگری حدود ۳۰۰ سال پیش از میلاد مسیح در یونان باستان بنیان گذاشته شد و بعدها در روم باستان به اوج شکوفایی خود رسید. اما نکتۀ جالب اینجاست که امروز، در قرن بیست و یکم، این فلسفه بیش از هر زمان دیگری طرفدار پیدا کرده است. چرا؟ چون جوابهای ساده و کاربردی برای یکی از مهمترین سؤالات بشر دارد: چطور میتوانیم زندگی شادتر و آرامتری داشته باشیم؟
میخواهیم نگاهی بیندازیم به آموزههای سه فیلسوف بزرگ رواقی رومی: سنکا، که معلم امپراتور نرون بود؛ اپیکتتوس، که زمانی بَرده بود؛ و مارکوس اورلیوس، که خود امپراتور روم بود. هر سه نفر، با وجود تفاوتهای عظیم در جایگاه اجتماعی، به یک نتیجۀ مشترک رسیده بودند: کلید خوشبختی، در کنترل افکار و نگرش ماست، نه در کنترل حوادث بیرونی.
اصل اول: تفکیک آنچه در اختیار ماست از آنچه نیست
اپیکتتوس، فیلسوفی که از بردگی به آزادی رسید، این اصل را در کتابش با عنوان راهنما اینطور بیان میکند: برخی چیزها در اختیار ما هستند و برخی نه. به گفتهٔ او، ما در زندگی کنترل خیلی کمی داریم. ما نمیتوانیم کنترل کنیم که چه اتفاقی برایمان میافتد، نمیتوانیم کنترل کنیم که دیگران دربارهمان چه میگویند یا چه رفتاری با ما دارند، و حتی نمیتوانیم کنترل کامل بر بدن خودمان داشته باشیم که ممکن است بیمار شود، آسیب ببیند یا روزی از کار بیفتد.
اما یک چیز هست که کاملاً در اختیار ماست: نحوهٔ فکر کردن و قضاوت کردنمان دربارهٔ وقایع. به زبان ساده، ما انتخاب میکنیم که چطور به اتفاقاتی که برایمان رخ میدهد نگاه کنیم. فرض کنید در ترافیک گیر کردهاید و دیرتان شده. شما نمیتوانید جلوی ترافیک را بگیرید (این خارج از کنترل شماست)، اما میتوانید انتخاب کنید که عصبانی شوید و کل روزتان را خراب کنید، یا این که این فرصت را غنیمت بشمارید و به یک پادکست خوب گوش دهید یا با خودتان خلوت کنید. انتخاب با شماست. این همان راز بنیادین رواقیگری است: ما تقریباً هیچ کنترلی بر آنچه برایمان اتفاق میافتد نداریم، اما بالقوه کنترل کامل بر شادیمان داریم.
اصل دوم: این اتفاق نیست که شما را ناراحت میکند، بلکه قضاوت شما دربارهٔ آن است
اپیکتتوس این اصل را اینطور بیان میکند: «آدمها از خودِ چیزها ناراحت نمیشوند، بلکه از برداشت خودشان از آن چیزها ناراحت میشوند.» این جملۀ ظاهراً ساده، عمیقترین راز رواقیگری را در خود دارد. وقایع در ذات خود نه خوب هستند و نه بد، بلکه خنثی هستند. این ما هستیم که با قضاوتهایمان، بارِ معنایی آنها را تعیین میکنیم. یک اتفاق شاید برای یک نفر کاملاً فاجعهبار باشد، درحالیکه برای دیگری، یک فرصت تازه یا حتی یک موضوع بیاهمیت محسوب شود.
مثلاً ازدستدادن شغل، برای بسیاری آدمها یک فاجعه است. اما چهبسا برای کسی که از شغل خود متنفر بوده، زمینهساز شروع یک مسیر شغلی جدید و بهتر شود. مرگ یک عزیز، اندوهبارترین اتفاق زندگی است، اما قضاوت ما دربارهٔ آن و نحوهٔ کنار آمدن با آن، میتواند نحوهٔ ادامهٔ زندگیمان را شکل دهد.
رواقیان معتقد بودند تمام احساسات ناخوشایند مانند خشم، ترس، غم و اضطراب، حاصل قضاوتهای اشتباه ما هستند. اگر کسی ما را عصبانی کند، خشم ما بهخاطر رفتار او نیست، بلکه به خاطر قضاوتی است که دربارهٔ رفتارش داریم. اگر از آینده بترسیم، ترس ما بهخاطر خودِ آینده نیست، بلکه بهخاطر تصوری است که از آن داریم!
تمرینات عملی رواقیان برای هر روز
این فلسفه ممکن است در تئوری ساده به نظر برسد، اما در عمل بسیار دشوار است. حتی خودِ فیلسوفان رواقی هم اعتراف میکردند که آسان است بگوییم «من اجازه نمیدهم این اتفاقات مرا آشفته کنند»، اما عمل کردن به آن کار هر کسی نیست. به همین دلیل، آنها تمرینات عملی روزانهای طراحی کردند تا به مرور زمان این نگرش را در خود نهادینه کنند. در اینجا به سه مورد از مهمترینهایشان اشاره میکنیم:
۱ـ مرور روزانه (تمرین سنکا): سنکا توصیه میکرد هر شب، پیش از خواب، وقایع روز را مرور کنیم. کجا عصبانی شدیم؟ چه چیزی ما را آزار داد؟ کجا واکنش نامناسب نشان دادیم؟ او معتقد بود با شناسایی اشتباهاتمان، میتوانیم برای فردا بهتر عمل کنیم. این کار یک جور «حسابرسی اخلاقی» روزانه است.
۲ـ آمادگی برای روز پیشِ رو (تمرین مارکوس اورلیوس): امپراتور-فیلسوف روم، هر روز صبح به خود یادآوری میکرد که امروز با افراد زیادی روبهرو خواهد شد که ممکن است مداخلهگر، ناسپاس، مغرور، بیصداقت یا حسود باشند. او با این کار، خود را از نظر ذهنی برای رویارویی با رفتارهای ناخوشایند دیگران آماده میکرد. اما نکتهٔ مهم در نگاه او این بود که این آدمها عمداً این کارها را انجام نمیدهند. آنها قربانی قضاوتهای اشتباه خودشاناند. این نگاه همدلانه، خشم را کاهش میدهد و امکان بخشش را نیز فراهم میکند.
۳ـ نگاه از چشمانداز کیهانی (تمرین مارکوس اورلیوس): یکی از قدرتمندترین تمرینهای رواقی، بزرگنمایی یا به عبارتی کوچکنمایی است! مارکوس اورلیوس در کتاب تأملات خود بارها به بینهایت بودن جهان و بینهایت بودن زمان اشاره میکند. او به ما یادآور میشود که زندگی ما در مقیاس کیهانی، مانند یک چشمبههمزدن است؛ همین یادآوری اضطرابهای روزمره را کاهش میدهد. وقتی از منظر یک کهکشان به مشکلات کوچک روزمره نگاه کنیم، بسیاری از آنها بیاهمیت به نظر میرسند.
پذیرش سرنوشت
یکی دیگر از اصول کلیدی رواقیگری، پذیرش وقایع است. اپیکتتوس به شاگردانش میگفت: «اگر توقع داشته باشی که دنیا هر طور که تو میخواهی پیش برود، ناامید خواهی شد. اما اگر هر آنچه را دنیا به تو میدهد، بپذیری، زندگی برایت بسیار آسانتر خواهد شد.»
حرف او معنایش این نیست که رواقیها منفعل بودند و برای بهتر کردن اوضاع تلاش نمیکردند. برعکس، آنها برای بهبود شرایط خود و جامعه تلاش میکردند (مارکوس اورلیوس تمام عمرش را بهعنوان یک امپراتورِ پرتلاش سپری کرد). اما تفاوت در این بود که آنها به نتیجۀ کارشان وابسته نبودند؛ تمام تلاششان را میکردند، اما اگر نتیجۀ آن چیزی نبود که میخواستند، آن را با آرامش میپذیرفتند. این نگاه، انسان را از اضطراب ناشی از کنترلناپذیری نتایج رها میسازد و انرژی را بر فرآیند و تلاش متمرکز میکند؛ یعنی بر آنچه در اختیار ماست.
آیا رواقیگری یعنی سرکوب احساسات؟
تصور غلط رایج از رواقیگری این است که رواقیها آدمهای بیاحساسیاند که هیچچیز برایشان مهم نیست و احساسات خود را سرکوب میکنند. اما این یک برداشت سطحی است. رواقیان بهدنبال نابودی احساسات نبودند، بلکه میخواستند احساسات خود را اصلاح یا تهذیب کنند؛ یعنی احساساتی داشته باشند که مبتنی بر قضاوتهای درست و عاقلانه باشد. آنها معتقد بودند خشم، ترس و غم افراطی، حاصل قضاوتهای اشتباه هستند. اما شادی، عشق و همدلی، احساساتی هستند که با عقل سلیم هماهنگاند. یک رواقی واقعی، فردی بیاحساس نیست؛ بلکه کسی است که میتواند از بیرون، با آرامش و متانت، به آشفتگیهای زندگی نگاه کند، بهترین تصمیم را بگیرد و سپس نتیجه را با رضایت بپذیرد.
یک هفته رواقی زندگی کنید
به نظر شما اگر فقط برای یک هفته، این اصول را در زندگی روزمره به کار بگیریم، چه میشود؟
ـ هر روز صبح، خود را برای برخورد با آدمهای سخت آماده کنید، اما به خودتان یادآوری کنید که آدمها قربانی ناآگاهیاند، نه دشمنتان.
ـ در طول روز، هر بار که حس کردید دارید عصبانی، ناراحت یا مضطرب میشوید، بایستید و بپرسید: «آیا این چیزی که الآن مرا آزار میدهد، در اختیار من است؟ اگر نه، چرا اجازه میدهم آرامشم را بگیرد؟»
ـ شب، قبل از خواب، به اتفاقاتی که در طول روز افتاده فکر کنید و ببینید کجا میتوانستید واکنش بهتر و آرامتری نشان دهید.
شاید در ابتدا کار سختی به نظر برسد، اما با کمی تمرین، خواهید دید که چگونه این تغییر نگاه، میتواند تأثیر شگرفی بر کیفیت زندگی شما بگذارد.