دسته‌بندی نشده

عدم قطعیت هیومی؛ چرا هیچ‌چیز در جهان علم کاملاً یقینی نیست؟

مقدمه

آیا تابه‌حال برایتان پیش آمده که خبری علمی را بخوانید و چند ماه بعد خبری کاملاً متناقض با آن ببینید؟ مثلاً یک سال پژوهش‌ها می‌گویند «قهوه برای سلامتی مفید است» و سال بعدش می‌گویند «قهوه ضرر دارد!» یا دربارۀ تغییر اقلیم، گاهی می‌شنوید «همه‌چیز حتمی است» و گاهی می‌شنوید «هنوز مطمئن نیستیم.» این سرگردانیِ میان یقین و تردید، ریشه در مسئله‌ای فلسفی دارد که بیش از دویست و پنجاه سال پیش، فیلسوف اسکاتلندی، دیوید هیوم، آن را به زیبایی توضیح داد: مسئلۀ استقرا. چرا حتی محکم‌ترین یافته‌های علمی هم همیشه با لایه‌ای از تردید همراه‌اند و ما آدم‌های عادی، چطور می‌توانیم با این واقعیت کنار بیاییم؟

معضل قوهای سفید و سیاه

تصور کنید تمام عمرتان فقط قوهای سفید دیده‌اید. هر روز، هر فصل، در هر برکه‌ای که نگاه می‌کنید، قوها سفیدند. آیا می‌توانید با قاطعیت بگویید «همه قوهای جهان سفیدند؟» منطقاً نه. چون هیچ‌گاه تمام قوهای جهان را ندیده‌اید. اما ذهن ما آدم‌ها عاشق تعمیم است. از چند نمونه که دیده‌ایم، به کل جهان حکم می‌دهیم. هیوم گفت این کار یک اشتباه منطقی است: هیچ دلیل عقلی ندارد که بگوییم «نمونه‌هایی که تجربه نکرده‌ایم حتماً شبیه نمونه‌هایی هستند که تجربه کرده‌ایم»، ولی ما ناچار از آن استفاده می‌کنیم. به این معضل «مسئلۀ استقرا» می‌گویند و راه گریزی از آن نیست. حتی امروز، با این‌همه ابررایانه‌ها و داده‌های عظیم، هنوز یک قوی سیاه می‌تواند تمام نظریه‌های ما را بر هم بزند. فیزیکدانان قرن نوزدهم مطمئن بودند قوانین نیوتن کامل است، تا اینکه قوی سیاهِ نسبیت و مکانیک کوانتومی ظاهر شد!

خرید کتاب هیوم، راهنمایی برای سرگشتگان

علم هرگز «اثبات» نمی‌کند، فقط «ابطال» می‌کند

شاید بگویید «خب، پس علم به چه دردی می‌خورد؟ اگر هیچ‌چیز یقینی نیست، برویم سراغ طالع‌بینی!» نه؛ اشتباه نکنید. اینجا فیلسوف دیگری به نام کارل پوپر وارد می‌شود. او گفت: درست است که علم هیچ‌وقت نمی‌تواند چیزی را «اثبات» کند، اما می‌تواند چیزهایی را رد (ابطال) کند. به مثال قوها برگردیم: هرگز نمی‌توانیم بگوییم «همه قوها سفیدند»، اما کافی است یک قوی سیاه ببینیم تا بگوییم «همه قوها سفیدند» غلط است. به این ترتیب، علم پیشرفت می‌کند نه با جمع‌آوری اثبات‌های مثبت، بلکه با حذف نظریه‌های غلط. نظریه‌ای که تا امروز ابطال نشده، موقتاً «بهترین حدس» ماست. این یعنی دل‌خوشی به یقین مطلق، با روح علم بیگانه است. پژوهش‌ها همیشه میان دو خطر سرگردان‌اند: یا چیزی را هشدار کاذب اعلام کنند (مثلاً بگویند این دارو خطرناک است در حالی که نیست) یا حقیقتی مهم را از دست بدهند (چون به‌اندازۀ کافی شواهد ندارند).

دو راهی دشوار برای پژوهشگران

این عدم قطعیت، پژوهشگر را در موقعیت دشواری قرار می‌دهد. از یک سو، رسانه‌ها و سیاست‌گذاران از او جواب «قطعی» می‌خواهند. «آیا نمک باعث فشار خون می‌شود؟ بله یا خیر؟» از سوی دیگر، او می‌داند هر پاسخی با احتمال خطا همراه است. پژوهشگرِ خوب کسی است که همزمان هم یافتۀ خود را ارائه دهد و هم بپذیرد که ممکن است اشتباه کرده باشد! اما در عمل، این موضع «هم می‌دانم و هم نمی‌دانم» بسیار نامحبوب است. مخصوصاً وقتی بحث بر سر موضوعاتی مثل تغییر اقلیم، واکسن، یا سرطان خون است، صاحبان قدرت به پژوهشگر می‌گویند: «یا با ما هستی یا علیه ما. یا قاطعانه می‌گویی این خطرناک است یا می‌گویی خطری نیست.» در چنین فضایی، دفاع از عدم قطعیت خود شجاعت می‌خواهد.

 آدم‌های عادی با عدم قطعیت چه می‌کنند؟

ما که نه فیلسوفیم و نه پژوهشگر؛ پس با این عدم قطعیت چه کنیم؟ تحقیقات نشان می‌دهد انسان‌ها به‌طور طبیعی از بلاتکلیفی بیزارند. عدم قطعیت، اضطراب‌آور است. مغز ما برای بقا در علفزارهای آفریقا طراحی شده، جایی که تصمیم سریع و قاطع (حتی اگر اشتباه باشد) بهتر از مردّد ماندن میان دو بوته است. به همین دلیل، مردم اغلب یکی از سه راه را می‌روند:

۱ـ  انکار عدم قطعیت: خیلی از آدم‌ها، گروه‌ها و حتی سیاستمداران وانمود می‌کنند که علم «صددرصد» مطمئن است. ممکن است بگویند: «مطالعات نشان داده که گوشت قرمز قطعاً سرطان‌زاست» (در حالی که پژوهشگر محتاط می‌گوید «شواهد حاکی از افزایش نسبی خطر است»). مشکل اینجاست که وقتی بعداً همان قُوی سیاه ظاهر شود و خلافش ثابت گردد، اعتماد مردم به کل علم از بین می‌رود.

۲ـ پذیرش شکاکانه: این راه، بالغانه‌ترین و در عین حال دشوارترین راه است. یعنی بپذیریم که علم هرگز به یقین مطلق نمی‌رسد، ولی به ما «حدس‌های خوب» می‌دهد. این موضع «شکاکیت سالم» نام دارد. توماس هنری هاکسلی، انسان‌شناس بریتانیایی، آن را «ندانم‌گرایی» (agnosticism) در حوزۀ عقل نامید: در مسائل فکری، تظاهر نکن که نتایج قطعی‌اند، مگر این‌که واقعاً قابل‌اثبات یا رد باشند. یک پژوهشگرِ شکاک به شما می‌گوید: «بر اساس شواهد امروز، به نظر می‌رسد اقدامی مثل کاهش انتشار کربن خطرات آینده را کم کند، اما نمی‌توانم با قاطعیت بگویم تا ۵۰ سال آینده حتماً چه اتفاقی می‌افتد.» چنین موضعی، هم فروتنی می‌آموزد و هم از جزم‌اندیشی جلوگیری می‌کند.

۳ـ ناامیدی و تسلیم: این راه وقتی است که آدم می‌گوید: «خب، هیچ‌چیز معلوم نیست، پس به درد نمی‌خورد.» این ناامیدی، مشکل را که حل نمی‌کند و اصلاً ما را از تصمیم‌گیری‌های عاقلانه باز می‌دارد. مثلاً اگر بگوییم «به هر حال پیش‌بینی آب و هوا همیشه اشتباه است، پس چتر برندارم.» بعدش خیس می‌شویم. ناامیدی، واکنش طبیعی به اضطراب عدم قطعیت است، اما راهگشا نیست.

تکلیف ما در زندگی روزمره چیست؟

برای یک انسان غیرمتخصص، بهترین رویکرد احتمالاً ترکیبی از دو راه اول است: «بدانیم که علم قطعیت ندارد، اما به بهترین شواهد موجود اعتماد کنیم، در حالی که ذهن خود را برای تجدیدنظر باز نگه داریم. این یعنی وقتی سازمان بهداشت جهانی می‌گوید «احتمال زیاد که واکسن‌ها ایمن و مؤثرند»، ما واکسن می‌زنیم، اما نه با این باور که «صددرصد خطاناپذیر است»، بلکه با این درک که «وزن شواهد فعلی به نفع آن است و خطر عدم اقدام بسیار بیشتر از خطر اقدام است».

همین منطق در مواجهه با تغییر اقلیم هم صادق است. اگر شواهد می‌گویند که «به احتمال قریب به یقین فعالیت‌های انسانی در گرمایش زمین مؤثر است»، ما نیازی به انتظار «اثبات صددرصدی» نداریم. کافی است احتمال فاجعه را جدی بگیریم. وقتی پژوهش و سیاست در هم می‌آمیزند، خطرناک می‌شود. از طرفی سیاست‌گذاران دوست دارند پژوهش را جزمی و قطعی نشان دهند، از طرفی گروه‌های معترض دوست دارند عدم قطعیت را دستاویز انکار کنند. پژوهشگر واقعی باید در میانه بایستد و بگوید: «من مطمئن نیستم، اما بهترین حدس من این است.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *