دسته‌بندی نشده

ندانم‌گرایی در باب وجود خدا؛ موضعی بین باور و انکار

مقدمه

وقتی صحبت از وجود خدا می‌شود، اغلب مردم را به دو دسته تقسیم می‌کنیم: مؤمنان (خداباوران) و ملحدان (خداناباوران). اما گروه سومی هم هستند که خود را در هیچ‌یک از این دو دسته نمی‌گنجانند. آن‌ها می‌گویند: «دربارۀ وجود خدا، نه می‌توانیم بگوییم هست و نه می‌توانیم بگوییم نیست! ما در این‌باره قضاوت را به تعویق می‌اندازیم.» به این موضع، «ندانم‌گرایی» یا «آگنوستیسیسم» می‌گویند.

 ندانم‌گرایی یعنی چه؟

اگر از شما بپرسند که تعداد برگ‌های درخت مقابل ساختمان، زوج است یا فرد، احتمالاً پاسخ می‌دهید: «نمی‌دانم.» یعنی دربارۀ این موضوع قضاوتی ندارید و در آن شک دارید. ندانم‌گرایی دربارۀ وجود خدا هم دقیقاً به همین معناست: کسی که ندانم‌گرا (آگنوستیک) است، پس از بررسی دلایل، تصمیم می‌گیرد که در این‌باره قضاوت نکند و بی‌طرف بماند. او نه می‌گوید «خدا هست» و نه می‌گوید «خدا نیست.»

 ندانم‌گرایی را با چه چیزهایی نباید اشتباه گرفت؟

ندانم‌گرایی به معنای بی‌دینی یا بی‌تفاوتی مذهبی نیست. یک ندانم‌گرا می‌تواند با امید و اعتماد به خدا زندگی کند، بدون آن‌که باور راسخ به وجود او داشته باشد. همچنین می‌تواند داستان‌های دینی را مانند یک روایت الهام‌بخش بپذیرد و بر اساس آن‌ها زندگی کند، بدون این‌که آن‌ها را کاملاً باور داشته باشد.

ندانم‌گرایی با «الهیات سلبی» فرق دارد. قائلان به الهیات سنتی معتقدند خدا ذاتاً ناشناختنی است، اما معمولاً خودشان خداباورند و می‌گویند خدا وجود دارد، هرچند نمی‌توان او را شناخت. اما ندانم‌گرا دربارۀ اصل وجود خدا قضاوتی نمی‌کند.

همچنین ندانم‌گرایی با «ناشناخت‌گرایی دینی» یکسان نیست. ناشناخت‌گرایان می‌گویند جملاتی مانند «خدا وجود دارد» اساساً بی‌معنا هستند و نمی‌توان برای آن‌ها درست یا غلط در نظر گرفت. در مقابل، ندانم‌گرایان معتقدند که این جمله حتماً یا درست است یا غلط، ولی ما نمی‌دانیم کدام‌یک.

چرا برخی‌ها ندانم‌گرا می‌شود؟

دلیل اصلی ندانم‌گرایی، استدلال مبتنی بر شواهد است. این استدلال از دو مقدمه تشکیل می‌شود:

۱ـ ما باید بر اساس شواهد موجود، باورهایمان را شکل دهیم. اگر شواهد به نفع یک گزاره باشد، باید آن را بپذیریم و اگر به نفع نقیض آن باشد، باید ردش کنیم. و اگر شواهد میان دو طرف مساوی یا مبهم بود، باید قضاوت را معلق بگذاریم.

۲ـ شواهد موجود دربارۀ وجود خدا، وضعیت مبهمی دارند. از یک سو، دلایلی برای خداباوری وجود دارد (مانند نظم جهان، استدلال‌های فلسفی). از سوی دیگر، دلایلی علیه خداباوری نیز هست (مانند وجود شرور و رنج‌ها یا اختفای الهی). برخی می‌گویند تعداد و وزن این دلایل کاملاً برابر است، و برخی دیگر می‌گویند آن‌قدر پیچیده‌اند که نمی‌توان به راحتی سنجیدشان. بنابراین نتیجه می‌گیریم که بهتر است در این‌باره قضاوت نکنیم.

 چرا ندانم‌گرا نباشیم؟

در مقابل، برخی فیلسوفان به این استدلال پاسخ داده‌اند. یک نقد این است که معلق‌گذاشتن قضاوت دربارۀ وجود خدا، عملاً غیرممکن است. زیرا نوع زندگی، امیدها و ترس‌های ما تحت تأثیر این پرسش قرار می‌گیرد. مثل کسی نیست که بخواهد دربارۀ زوج یا فرد بودن برگ‌ها بی‌تفاوت باشد؛ این موضوع در زندگی روزمره تأثیری ندارد، اما باور یا عدم باور به خدا، همه‌چیز را تغییر می‌دهد. پس نمی‌توان در این‌باره کاملاً بی‌طرف ماند.

نقد دیگر این است که اگر قرار باشد به‌خاطر مبهم بودن شواهد، دربارۀ هر موضوع مهمی قضاوت را معلق بگذاریم، دیگر هیچ‌گاه نمی‌توانیم دربارۀ مسائل اخلاقی یا سیاسی مهم تصمیم بگیریم. درحالی‌که ما معمولاً در این حوزه‌ها بر اساس قرائن، باورهای قوی داریم، حتی اگر شواهد صددرصد قطعی نباشد. پس چرا دربارۀ وجود خدا استثنا قائل شویم؟

ندانم‌گرایی ضعیف و ندانم‌گرایی قوی

فیلسوفان دو نوع ندانم‌گرایی را از هم جدا کرده‌اند. ندانم‌گرایی ضعیف می‌گوید: «در شرایط فعلی، برای من و امثال من، شواهد مبهم است و بهتر است قضاوت نکنیم، ولی ممکن است کسان دیگری شواهد کافی برای باور یا انکار داشته باشند.» در مقابل، ندانم‌گرایی قوی ادعا می‌کند: «همۀ مردم در همۀ زمان‌ها، اگر عاقل باشند، باید دربارۀ وجود خدا قضاوت را معلق بگذارند، چون هیچ‌گاه شواهد کافی برای هیچ‌کس فراهم نخواهد شد.» ندانم‌گرایان ضعیف، امکان باور یا انکار موجه را برای برخی افراد در برخی شرایط ممکن می‌دانند، اما ندانم‌گرایان قوی، هرگونه باور موجه به خدا یا انکار او را ناممکن می‌شمارند.

ندانم‌گرایی، پایانی بر تفکر نیست

ندانم‌گرایی را اصلاً نباید یک موضع «تهی» یا «ناتوان در تصمیم‌گیری» دانست؛ بلکه اوج تأمل و دقت در مواجهه با یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های بشر است. بسیاری از فیلسوفان امروز به جنبه‌های مثبت ندانم‌گرایی توجه کرده‌اند: چگونه می‌توان با حفظ ندانم‌گرایی، به نوعی تعهد دینی یا غیردینی دست یافت؟ چگونه می‌توان از این موضع، پلی ساخت برای حرکت به‌سوی باور یا انکار؟ ندانم‌گرایی، مرز اسرارآمیزی است میان دو قلمرو خداباوری و بی‌خدایی. شاید کسانی که در این مرز ایستاده‌اند، بیش از هر کس دیگری به عمق و پیچیدگی این پرسش واقف باشند. و شاید همین ایستادن در مرز، خود نوعی حکمت باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *