دسته‌بندی نشده

چگونه جهان هستی را بفهمیم؟ سیری در اندیشه‌های محی‌الدین ابن عربی

مقدمه

اگر از شما بپرسند بزرگترین فیلسوف مسلمان کیست، احتمالاً نام ابن سینا یا فارابی به ذهن‌تان می‌آید. اما بسیاری از اندیشمندان، لقب «بزرگ‌ترین استاد» را به کسی دیگر داده‌اند: محی‌الدین ابن عربی، مردی که در سال ۵۶۰ قمری در شهر مورسیای اسپانیا به دنیا آمد و در طول زندگی پرفراز و نشیب خود، یکی از عمیق‌ترین و تأثیرگذارترین نظام‌های فکری را در جهان اسلام پدید آورد. او را «شیخ اکبر» نامیدند، یعنی استاد بزرگ‌تر از همه، چون معتقد بودند هیچ‌کس نتوانسته و نخواهد توانست به چنین ژرفایی در فهم معارف اسلامی دست یابد. اگرچه در غرب، آثار او تا همین چند دهه پیش ناشناخته بود، ولی امروزه بسیاری از فیلسوفان، او را همتراز بزرگ‌ترین اندیشمندان تاریخ می‌دانند. ابن عربی فقط عارف یا صوفی نبود؛ او مفسر قرآن، فقیه، متکلم، فیلسوف و شاعر بود. کتاب‌ها و رساله‌هایش از چند صفحه تا چندین هزار صفحه متغیر است و هر کدام، دریچه‌ای به جهانی از معنا می‌گشایند. شاید نتوان همۀ افکار او را در یک نوشته خلاصه کرد، اما می‌توانیم سفری کوتاه به دنیای شگفت‌انگیز اندیشه‌هایش داشته باشیم.

 از غرب تا شرق؛ سفر یک جوینده

داستان زندگی ابن عربی از همان ابتدا جذاب است. او در نوجوانی، در حدود پانزده سالگی، تجربه‌ای عرفانی داشت که آن را «گشایش» نامید. این تجربه، نقطۀ عطفی در زندگی او بود. در بیست و چند سالگی، پدرش او را نزد فیلسوف بزرگ، ابن رشد برد. ابن عربی بعدها نقل می‌کند که در این دیدار، به ابن رشد گفت که راه عقل و استدلال، هرچند ضروری است، اما به تنهایی نمی‌تواند به عمق حقیقت دست یابد. هانری کوربن، این دیدار را نماد جدایی راه غرب و شرق دانسته است: غرب راه عقل محض را پیش گرفت و شرق، راه تلفیق عقل و مکاشفه را. ابن عربی اسپانیا را به مقصد مکه ترک کرد. سال‌ها در عراق، آناتولی و شام سفر کرد تا اینکه در دمشق ساکن شد و تا پایان عمر در همانجا ماند. در این سال‌ها بود که شاهکارهایش را نوشت و شاگردان بسیاری را پرورش داد.

 «تحقیق»؛ نه تقلید

کلمه‌ای که بیش از همه در آثار ابن عربی تکرار می‌شود، «تحقیق» است. شاگردانش مکتب او را «مشرب تحقیق» نامیدند. اما تحقیق یعنی چه؟ تحقیق یعنی رسیدن به «حق». حق در زبان عربی، هم به معنای راست و درست است، هم به معنای واقعیت و حقیقت، و هم به معنای سزاواری و شایستگی. خداوند خود را «حق» معرفی کرده است. پس تحقیق یعنی شناختن حقیقت اشیا، حق هر چیزی را به جا آوردن، و عمل کردن بر اساس واقعیت.

ابن عربی میان دو نوع شناخت فرق می‌گذاشت: تقلید (که از دیگران یاد می‌گیری، مثل زبان یا تاریخ) و تحقیق (که خودت به حقیقت آن می‌رسی، مثل ریاضیات یا عرفان). او معتقد بود ایمان واقعی، یعنی تحقیق، نه تقلید. باید تا جایی که ممکن است، حقایق را در درون خود کشف کرد، نه این‌که فقط از دیگران پذیرفت.

 سه کتاب؛ یک حقیقت

یکی از ایده‌های جذاب ابن عربی این است که خداوند سه «کتاب» نوشته است: ۱ـ کتاب قرآن (که با حروف و کلمات نوشته شده). ۲ـ کتاب جهان (که با ستارگان، کوه‌ها و گیاهان نوشته شده). ۳ـ کتاب وجود انسان (که با نفس، دل و روح نوشته شده). هر سه کتاب، آیات و نشانه‌های خداوندند. وظیفۀ انسان این است که هر سه کتاب را بخواند و بفهمد. قرآن کلید فهم دو کتاب دیگر است. وقتی قرآن می‌گوید «در زمین سیر کنید و بنگرید که چگونه آفرینش را آغاز کرد» (سورۀ عنکبوت، آیۀ ۲۰) یعنی به کتاب جهان بنگرید. وقتی می‌گوید «و در خودتان (بنگرید)؛ آیا نمی‌بینید؟» (سورۀ ذاریات، آیۀ ۲۱) یعنی به کتاب وجود خودتان نگاه کنید. ابن عربی تأکید می‌کند که هر بار یک آیه از قرآن را می‌خوانی، اگر همان معنای قبلی را ببینی، یعنی درست نخوانده‌ای. چون کلام خدا بی‌نهایت است و هر بار می‌توانی معنای تازه‌ای از آن بفهمی، به شرط آنکه دلت آماده باشد.

 خدایی که هم دور است و هم نزدیک

یکی از پیچیده‌ترین بحث‌های ابن عربی دربارۀ «وجود» است. به نظر او، فقط خدا واقعاً وجود دارد و وجود حقیقی دارد. همۀ چیزهای دیگر، وجودشان مانند سایه‌ای از وجود خداست. مثلاً نور خورشید وقتی از شیشه‌های رنگی عبور می‌کند، رنگ‌های مختلفی به نظر می‌رسد. اما در حقیقت، فقط یک نور وجود دارد که خود را به شکل‌های گوناگون نشان می‌دهد. جهان هم این‌گونه است: فقط خدا وجود واقعی دارد و همه‌چیز، جلوه‌های گوناگون او هستند.

اما این را هم نباید فراموش کرد که خداوند در عین این که به همه‌چیز نزدیک است، از همه‌چیز دور است. درون هر چیزی، خدا حضور دارد، اما هیچ‌چیزی خود خدا نیست. به همین دلیل، هر چیزی «اوست/نیست» (هو/لا هو). یعنی هم نشان‌دهندۀ خداست و هم پرده‌ای بر چهرۀ او. گاهی که به چیزی نگاه می‌کنی، اگر با چشم دل ببینی، خدا را می‌بینی، اما اگر با چشم سر ببینی، فقط ظاهر آن چیز را.

 خیال؛ راهی برای اتصال زمین و آسمان

شاید مهم‌ترین مفهومی که ابن عربی به آن توجه کرد، «خیال» است. او می‌گوید خیال فقط یک قوهٔ ذهنی نیست که خواب‌های بی‌ربط ببیند. خیال یک عالَم واقعی است؛ عالَمی که میان عالم روح و عالم جسم قرار دارد. این همان عالمی است که در خواب، در مکاشفه و در برزخ (فاصلۀ مرگ تا قیامت) با آن روبه‌رو می‌شویم.

این عالم، مثل یک پردۀ سینماست. فیلمی که روی پرده می‌بینید، نه خود نور است (که از پروژکتور می‌آید) و نه خود پرده. چیزی است میان این دو. عالَم خیال هم بین خدا و جهان است. در این عالم، حقایق روحانی به شکل‌های جسمانی دیده می‌شوند؛ مثلاً جبرئیل در عالم خیال، به شکل یک انسان زیبا ظاهر می‌شود.

ابن عربی می‌گوید همۀ ما در عالم خیال زندگی می‌کنیم. حتی این جهانی که می‌بینیم، چیزی جز خیال نیست. چون هر لحظه تغییر می‌کند و هرگز بر یک حال نمی‌ماند. پس جهان، «برزخ» است، یعنی حد فاصل میان «هستی مطلق» خدا و «نیستی مطلق».

 انسان؛ جامعِ همه‌چیز

در اندیشۀ ابن عربی، انسان جایگاه ویژه‌ای دارد. خداوند در قرآن می‌فرماید که انسان را «به بهترین صورت» آفرید. ابن عربی این آیه را چنین معنا می‌کند که انسان، جامع همۀ نام‌های خداست؛ یعنی در وجود انسان، همۀ صفات الهی (رحمان،، رحیم، قهر، علم، قدرت، زیبایی و…) نهفته است. انسان می‌تواند به مقامی برسد که به «انسان کامل» تبدیل شود. انسان کامل کسی است که تمام کمالات الهی را در خود ظهور داده است. پیامبران، خصوصاً پیامبر اکرم (ص)، بالاترین درجات این مقام را داشته‌اند، اما دیگران هم می‌توانند به اندازۀ ظرفیت خود، به این مقام نزدیک شوند. انسان کامل، مثل یک آیینه است که خدا را تمام‌عیار نشان می‌دهد. در حدیثی از پیامبر آمده است که «خداوند انسان را بر صورت خود آفرید.» یعنی انسان، آیینۀ تمام‌نمای خداست.

 کمال انسان در اندیشۀ ابن‌ عربی

انسان در مسیر کمال، چند مرحله را طی می‌کند. ابن عربی آن‌ها را با مفهوم «نفس» توضیح می‌دهد. نفس، مانند یک کشتی است که می‌تواند به طرف خدا حرکت کند یا به طرف شیطان. نفس اَمّاره، همان نفس سرکش است که انسان را به بدی‌ها فرمان می‌دهد. این نفس، مانند حیوانی است که فقط به فکر خوردن و لذت‌های حیوانی است. نفس لَوّامه، نفس سرزنش‌گر است. وقتی خطایی می‌کنی، وجدانت تو را سرزنش می‌کند. این یعنی کمی رشد کرده‌ای. نفس مُلهمه، نفسی است که به خوبی‌ها دستور می‌دهد و بین خوب و بد فرق می‌گذارد. نفس مطمئنه، نفسِ آرام‌گرفته است. کسی که به این مرحله رسیده، مثل کوه است، در برابر طوفان‌ها نمی‌لرزد.

 دو دستور، یک هدف

در اندیشۀ اسلامی، دو نوع دستور (امر) داریم. امر تکوینی، همان قانون طبیعی است که همۀ موجودات از آن پیروی می‌کنند. خورشید هر روز طلوع می‌کند و آتش هر چیزی را می‌سوزاند. این‌ها امرهای تکوینی‌اند و هیچ موجودی نمی‌تواند از آن‌ها سرپیچی کند. امر تشریعی، همان احکام شرعی است که برای انسان‌ها فرستاده شده: نماز، روزه، حج، امر به معروف و نهی از منکر. این دستورات، اختیاری‌اند. انسان می‌تواند آن‌ها را انجام دهد یا ندهد. هدف این دستورات، این است که انسان از طریق اختیار خود، به کمال برسد. پس انسان، مجبور به اختیار است! یعنی خداوند به او قدرت انتخاب داده تا خودش راه رشد را برگزیند.

 ابن عربی به چه کارِ ما انسان‌های امروزی می‌آید؟

نمی‌شود اندیشه‌های این مرد بزرگ را در یک مطلب گنجاند. اگر بخواهیم یک پیام از همۀ این حرف‌ها بگیریم، این است: هستی را جدی بگیر، اما به آن وابسته نشو. جهان، تجلی خداست و هر چیز در آن، آینه‌ای از یک صفت الهی است. پس به آینه نگاه مکن، به آنچه در آینه می‌تابد بنگر. بسیاری از ناراحتی‌های ما، از این است که جهان را با «من» کوچک خودمان می‌سنجیم، درحالی‌که جهان، نمایشی از عظمت خداست. ابن عربی به ما می‌آموزد که چشمِ دل را باز کنیم و ببینیم که همه‌چیز، نشانه‌ای از حضور اوست. با این دید، نه از مرگ می‌ترسیم و نه به زندگی وابسته می‌شویم. در شادی‌ها، شکرگزاریم و در سختی‌ها، صبور. چون می‌دانیم که همۀ این‌ها، پرده‌های نمایشی برای یک حقیقت واحدند. شاید شاگردان ابن عربی حق داشتند که او را «شیخ اکبر» نامیدند؛ چون در آثارش، عقل و قلب، فلسفه و عرفان، شریعت و طریقت، به چنان هماهنگی رسیده‌اند که هر کسی، به اندازۀ خود، از آن بهره می‌برد. و شاید حکمت واقعی، در همین هماهنگی پنهان باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *